سعيد كريمي

اثبات انرژي درماني درعلم متافيزيک

اثبات انرژي درماني درعلم متافيزيک 



مهمترين ديدگاه براي فرمول بندي کردن نحوة عملکرد،حس ترکيبي انرژي متافيزيکي و مشابه درماني حاصله از(ميدانهاي الکترومغناطيسي) در موجودات زنده است. البته از آنجايکه انتشار جريانهاي الکتريکي در بدن انسان به يک حقيقت علمي تبديل شده . اين جريانها که در مسير سيستم عصبي حرکت مي کنند ، يکي از راههاي خود تنظيمي بدن براي رسيدن به تعادل و هماهنگي لازم محسوب مي شوند . به عبارت ديگر پيامهاي عصبي که از مغز منشاء مي گيرند ، از طريق سيستم عصبي که با تمامي بافتهاي بدن در ارتباط مي باشد به کلية اعضا و اندامها رسيده و موحب تنظيم فعاليتهاي بدن مي شوند . از سوي ديگر الکتريسيتة قلب نيز توسط پلاسماي خون و از راه عروق و مويرگهاي خوني به ساير قسمتهاي بدن منتشر مي گردد اين جريانها نه تنها در داخل سلولها بلکه در اطراف همة سلولهاي بدن انتشارمي يابند به همين ترتيب ، کريستالهاي مايع درون سلولهاي بدن انسان نيز به طور مداوم در حال توليد جريانهاي الکتريکي همگرايي مي باشند که همانند ليزر ، فرکانسهاي حاصله از آنها در محدودة مشخصي قرار دارد . اين ارتعاشات ليزر مانند قادرند علاوه بر حرکت در درون بدن ، به محيط اطراف نيز منتشر ميشونداز آنجايکه سلولهاي مغزي توسط امواج مغزي کنترل مي شود با تأثير بر جريانهاي الکتريکي ، مستقيماً‌ در فرايند شفابخشي دخالت دارد . هرگاه يکي از قسمتهاي بدن دچار آسيب مي گردد ، سيستم پري نوريال در آن موضع خاص ، نوعي پتانسيل الکتريکي به وجود مي آورد که اولاً بدن را نسبت به آسيب وارده آگاه مي سازد و ثانياً‌ سلولهاي بازسازي کننده نظير گلبولهاي سفيد خون ، فيبرو بلاستها را به محل مورد نظر جذب مي نمايد و در نهايت همگام با ترميم يافتن ضايعه ، پتانسيل الکتريکي موضع نيز تغيير مي يابد هنگامي که جريان الکتريکي از داخل يک جسم هادي الکتريسيته عبور مي کند ، يک ميدان مغناطيسي در اطراف آن جسم تشکيل مي گردد . به همين نحو ،‌ جريانهاي الکتريکي که در درون بدن انسان در حرکت مي باشند مغز و کلية ارگانهاي بدن نيز داراي ميدانهاي بيومغناطيسي مخصوص به خود هستند که آنها را احاطه نموده و با يکديگردر تعامل مي باشند . اما در شرايط بيماري ، اين فرکانس دچار تغييرمي شود . مجموعة تمامي ميدانهاي بيومغناطيسي بدن ، تشکيل يک ميدان بيومغناطيسي تجمع يافتة بزرگ را مي دهد که بدن انسان را احاطه مي نمايد و انسان با ميدانهاي مشابه در اطراف او نظير ميدانهاي بيومغناطيسي ساير انسانها در تعامل " متقابل "است ميدان بيومغناطيسي يک فرد هم قادر است از طريق فرايند القاء ،‌ تأثيراتي را بر روي ميدان مغناطيسي فرد ديگرچه از نظرذهني_رواني و چه از لحاظ جسمي ، بگذارد . آگاهي از اين اصل وجود يک انسان به محدودة پوست او ختم نمي شود بلکه به فضاي اطراف او نيز گسترش مي يابد . تا بحال همه ما هنگامي که حضور فرد ديگري را بدون ديدن او در نزديکي خودمان احساس کرده ايم ،‌ بر اين واقعيت صحه گذاشته ايم ، اما امروزه اين مقوله به عنوان يک اصل علمي پذيرفته و ثابت شده است . دستها نيز توسط ميدان مغناطيسي مخصوص به خود احاطه مي شوند . بررسي ميدان مغناطيسي حاصل از دستان يک فرد شفاگر در حين انجام درمان نشان مي دهد که اين ميدان به وضوح قوي تر از ميدان مغناطيسي دستان افراد معمولي است . پاره اي از شواهد حاکي از اين است که ساير فرمهاي انرژي به غير از نوع بيومغناطيسي‌ نظير امواج مادون قرمز ،‌ مايکروويو و بعضي ديگر از پرتابهاي فوتوني ‌نيز از دستها خارج شده ، تأثيرات درماني خود را در سيستمهاي بيولوژيک بدن به دنبال دارد. اين دستاورد با تئوري متافيزيکي(و کل نگر) رايج مبني بر اينکه بيماري ابتدا در هالة انرژي يا ميدان بيو مغناطيسي انسان ايجاد شده و سپس در جسم فيزيکي بروز مي کند ، کاملاً هماهنگ و مطابق است . هنگامي که شفاگر، دستان خود را به منظور درمان در مجاورت يک عضو غير سالم قرار داده ،‌ شروع به شفابخشي مي کند ، ميدانِ مغناطيسي خارج شده از دستان او که به مراتب قويتر از ميدانِ مغناطيسي حاصل از عضو بيمار مي باشد ، با دربرداشتن فرکانسهاي طبيعي و سلامت بخش مورد نياز آن عضو، تأثير درماني خود را آغاز مي کند و نهايتاً‌ با مکانيسمِ القايي ، فرکانسِ طبيعي را به عضو بيمار بازمي گرداند . اين تنظيمِ فرکانس ، به نوبة خود بر جريانهاي الکتريکي سلولها و سيستمِ عصبي عضوِ مربوطه و همينطور فعاليتِ بيولوژيک آن عضو تأثير مي گذارد و به اين ترتيب ، درمان صورت مي گيرد سرچشمة آگاهي در واقع همان منشاء اَبَر هوشيارِ درونِ وجود ماست . همة ما انسانها پتانسيلهاي نهفته اي داريم که در اکثريت افراد غير فعال است و نياز به بيدار شدن دارد مي توان در موارد بيماريهاي سخت و پيچيده ، با سرعت بيشتري به درمان بيماري پرداخت . در اين صورت شفابخشي ، شامل ترکيبي از عشق ، همدردي و محبت خواهد بود که عضو آسيب ديده را هر چه بيشتر براي ترک الگوهاي قديمي و بازگشت به سلامتي تشويق مي کند وقتي به تدريج آگاهي خود را افزايش داده و عميقتر از پيش به شفابخشي خود مي پردازيم ، پتانسيلي که در درونمان به عنوان يک شفاگر وجود داشته ،‌ هر چه بيشتر بيدار مي شود تا جايي که ما را قادر مي سازد با ابعادي متعالي تر از ذهن اَبَرهوشيارمان ارتباط برقرار نموده ، مهارتهاي والاتري را کسب نماييم البته هنوز يک جنبه از شفا بخشي و کار فراطبيعي (معنوي) به صورت رازي بزرگ باقي مانده است بافتهاي زندة بدن که متشکل از ملکولها و اتم ها هستند ،‌ مستقيماً‌ در اتصال و تأثيرپذيري از تمامي نيروهاي موجود در طبيعت مي باشند . همگام با تکامل موجودات زند ه ، نيروهاي مختلف ، اعم از نيروهاي شناخته شده و نيروهاي مرموز و ناشناخته برا ي عملکرد بدن با يکديگر ترکيب شده اند و طبيعتاً‌ براي درک عميق ترين و مرموز ترين نيروهاي کيهاني به ما عطا خواهد شد . اين شانس براي ما وجود دارد که همگام با پيشرفت تحقيقات علم بشري در مورد شفاگري و عوالم روحي ،‌ کشفيات حيرت آوري به وقوع بپيوندد که با گسترش آگاهي ذهن ما انسانها ،‌ تحولي متعالي را براي ادامة حيات بر روي کرة زمين برايمان به ارمغان آورد.







متن امنیتی

گزارش تخلف
بعدی